حکایات حکیمانه

 
 

 

 

منوی وبلاگ (1)

 

موضوعات
 » طنزهاي حكيمانه
 » حکایت های حکیمانه
 » سروده های حکیمانه
 » سخنان کوتاه حکیمانه
 » قصه های شهر هرت


  آرشیو ماهانه
 » ۹۴/۰۱/۰۱ - ۹۴/۰۱/۳۱
 » ۹۳/۱۲/۰۱ - ۹۳/۱۲/۲۹
 » ۹۳/۱۱/۰۱ - ۹۳/۱۱/۳۰
 » ۹۳/۱۰/۰۱ - ۹۳/۱۰/۳۰
 » ۹۳/۰۹/۰۱ - ۹۳/۰۹/۳۰
 » ۹۳/۰۸/۰۱ - ۹۳/۰۸/۳۰
 » ۹۳/۰۷/۰۱ - ۹۳/۰۷/۳۰
 » ۹۳/۰۶/۰۱ - ۹۳/۰۶/۳۱
 » ۹۳/۰۵/۰۱ - ۹۳/۰۵/۳۱
 » ۹۳/۰۴/۰۱ - ۹۳/۰۴/۳۱
 » ۹۳/۰۳/۰۱ - ۹۳/۰۳/۳۱
 » ۹۳/۰۲/۰۱ - ۹۳/۰۲/۳۱
 » ۹۳/۰۱/۰۱ - ۹۳/۰۱/۳۱
 » ۹۲/۱۲/۰۱ - ۹۲/۱۲/۲۹
 » ۹۲/۱۱/۰۱ - ۹۲/۱۱/۳۰
 » ۹۲/۱۰/۰۱ - ۹۲/۱۰/۳۰
 » ۹۲/۰۹/۰۱ - ۹۲/۰۹/۳۰
 » ۹۲/۰۸/۰۱ - ۹۲/۰۸/۳۰
 » ۹۲/۰۷/۰۱ - ۹۲/۰۷/۳۰
 » ۹۲/۰۶/۰۱ - ۹۲/۰۶/۳۱
 » ۹۲/۰۵/۰۱ - ۹۲/۰۵/۳۱
 » ۹۲/۰۴/۰۱ - ۹۲/۰۴/۳۱
 » ۹۲/۰۳/۰۱ - ۹۲/۰۳/۳۱
 » ۹۲/۰۲/۰۱ - ۹۲/۰۲/۳۱
 » ۹۲/۰۱/۰۱ - ۹۲/۰۱/۳۱
 » ۹۱/۱۲/۰۱ - ۹۱/۱۲/۳۰
 » ۹۱/۱۱/۰۱ - ۹۱/۱۱/۳۰
 » ۹۱/۱۰/۰۱ - ۹۱/۱۰/۳۰
 » ۹۱/۰۹/۰۱ - ۹۱/۰۹/۳۰
 » ۹۱/۰۸/۰۱ - ۹۱/۰۸/۳۰
 » ۹۱/۰۷/۰۱ - ۹۱/۰۷/۳۰
 » ۹۱/۰۶/۰۱ - ۹۱/۰۶/۳۱
 » ۹۱/۰۵/۰۱ - ۹۱/۰۵/۳۱
 » ۹۱/۰۴/۰۱ - ۹۱/۰۴/۳۱
 » ۹۱/۰۳/۰۱ - ۹۱/۰۳/۳۱
 » ۹۱/۰۲/۰۱ - ۹۱/۰۲/۳۱
 » آرشيو


  لينک دوستان
 » احمدرضاسعیدی
 » معرفی وب های اینترنت
 » گنجور (آثار سخن سرایان پارسی)
 » وقف عشق
 » حرف هایی برای نگفتن
 » خدیجه کبری ام المومنین(س)
 » چهره های ماندگار
 » تبدیل سال شمسی به میلادی و بالعکس
 » سخنان آموزنده دکترشریعتی
 » دموکراسی
 » سخنان بزرگان و جملات حکیمانه از...
 » حکایات
 » شمین
 » دل های آسمونی چشمای بارونی
 » سخنان مشاهیر
 » دولت عشق
 » یک سکوت
 » تعيين قبله با اينترنت
 » اطلاعات 118كشور
 » كوتاه و خواندني
 » لبخند عشق و دوستي
 » تك بيتي هاي ناب
 » شبكه امام رضا (ع)
 » جستجوگر پايگاه هاي شيعي
 » جملات بزرگان
 » عاشق ناشناس
 » امام علی(ع)و نهج البلاغه
 » سیمرغ
 » لحظه ای بیندیش
 » گزیده آثار مجتبی کاشانی
 » لطیفه های ایرانی
 » مشق تمنا
 » آریابوم(حکایت و سخن ها)
 » آوای آزاد(اشعارقیصرامین پور)
 » به یادقیصرامین پور
 » نوشته های آنتونی رابینز
 » باران عشق
 » ضرب المثل ها
 » نقشه ترافيكي تهران
 » حكمت،حكايت،روايت
 » دكترعلي شريعتي
 » دكترعلي شريعتي(مرجع)
 » زبان و ادبيات فارسي
 » 100نكته
 » اوجا
 » كتابخانه نودوهشتيا
 » ثانيه
 » نسيم سحري
 » كمي حرف راست
 » فرياد سكوت
 » ترانه ها و آهنگ هاي سنتي(گل ها)
 » داستان و حكايت
 » مديريت بازاريابي
 » حرف هاي نگفتني
 » طنزايران
 » آيين زندگي(بهمن صادقيان)
 » سخن بزرگان
 » داستان هاي جالب و خواندني
 » يا مهدي ادركني
 » ماهنامه خانوادگي علي آبادي
 » انجمن فرزانگان كوير
 » سايت فارسي كودكان
 » صحيفه سجاديه
 » نكات و حكايات مديريتي
 » دكترعلي شريعتي
 » عليرضا تاجريان
 » پشت درياها
 » مرجع راهنماي لينك هاي اسلامي
 » حكايات و پندهاي عبرت آموز
 » اوقات شرعي همه شهرهاي ايران
 » تفنگت رازمين بگذار
 » جملات كوتاه و...
 » لينك داستان ها
 » داستان هاي واقعي و عبرت انگيز
 » مركز تعليمات اسلامي واشنگتن
 » وصيت
 » بانك سخنان بزرگان(رهپو-دسته بندي موضوعي)
 » اس ام اس عاشقانه جوك لطيفه...
 » معتادان گمنام
 » داستان هاي غرق حكايت
 » به تماشا سوگند و به آغاز كلام
 » زنگ فارسي
 » پارسي انديشان
 » پاتريسا
 » ديوان حافظ
 » يعقوب ليث صفار
 » كتابخانه عمومي حسينيه ارشاد
 » خواندني هاي تاريخي
 » حكايات و اشعار
 » پسر خوب
 » جمال(نصرت الله جمالي)
 » شرح حال صالحان شيعه
 » رياضي براي همه
 » لغت نامه دهخدا
 » كليله و دمنه(متن كامل)
 » ترجمه متن انگليسي به فارسي
 » شاخه گل
 » نداي گلها
 » تبديل تقويم ها به يكديگر
 » فرهنگ فارسي به فارسي
 » راديو مولانا
 » اندرزهاي كوچك زندگي
 » نداي گلها(موزه موسيقي ايراني)
 » دانلود كتاب هاي صوتي
 » راوي حكايات باقي
 » زندگي منشوري در حركت دوار
 » حافظ مستانه(آنلاين)
 » بانك سخنان بزرگان
 » ديوان كبير -مثنوي مولانا
 » نهج البلاغه/ شيخ حسين انصاريان
 » جملات حكيمانه
 » نداي گلها- موزه موسيقي ايران/7
 » غزليات حافظ همراه با قرائت و موسيقي
 » عاطفه/ حكايت هاي حكمت آميز
 » رازهاي موفقيت در زندگي
 » راه موفقيت
 » چت باكس آنلاين
 » ديكشنري آنلاين و جالب
 » فال حافظ آنلاين
 » مثل هاي آموزنده قرآن
 » قرآن آنلاين با جستجو و ترجمه
 » حرف هايي از جنس دل
 » فهرست موسيقي ايران - سل
 » شعر ناب
 » آموزش مكانيك خودرو
 » خواندني هاي كوتاه و مفيد
 » خودنويس(مهسا سعدي)
 » پایگاه اثار منصور هاشمی خراسانی
 » رقص واژه ها


  لوگوی دوستان

حکایات حکیمانه



  آمار و نویسندگان
 » نويسندگان :
آمار بازديد :

تعداد بازديدها :  

دیکشنری

 
   


 

 

 بسم الله الرحمن ارحیم
       

 

                             
                                  این وبلاگ هر روز آپ می شود  
 
از این پس دنباله مجموعه« دل دیدنی های شهر سرب و سراب» را 
در وب نامه شفیعی مطهر مطالعه فرمایید.        
 
  از اینجا  :http://www.modara.blogfa.com/
                                               این پست ثابت است

 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 امام جمعه و شراب کهنه
       

 

امام جمعه و شراب کهنه

میرزا آقاخان کرمانی حکایتی در خصوص امام جمعه تهران نقل کرده است:
امام جمعه تهران به بیماری عظیمی گرفتار شد و دکتر تولوزان پزشک مخصوص ناصرالدین شاه را به عیادت وی آوردند.
بعد از معاینه کامل دکتر نوشیدن شراب کهنه را تجویز کرد.
امام جمعه گفت : اگر بخورم به جهنم خواهم رفت!.
دکتر گفت :اگر نخورید زودتر خواهید رفت!!



:: موضوعات مرتبط: طنزهاي حكيمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 "مصدق در دادگاه لاهه"
       

 


"مصدق در دادگاه لاهه"


مصدق وارد شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست! هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست و شما باید اون طرف بشینی, مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و سرش رو روی دستش!
همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!! تا این که قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت:
جناب قاضی ! من تنها چند دقیقه بر جایگاه این انگلیسی ها نشستم و این ها این چنین برافروخته اند!! پس ملت من چه باید بگویند که این ها عمری است در سرزمین و جایگاه آن ها چمبره زده اند و نمی روند!!
.
.
.
پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در نهایت رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت!
.
.
.

بعدها خبرنگاری از "چرچیل" پرسید: 

آیا از خود زیرک تر و سیاستمدار تر می شناسید؟
و چرچیل پاسخ داد: فقط یک ایرانی هست که استاد من در سیاست است "مصدق" !
.
.
.
روحش شاد...


 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 خردباوری یا وهم گرایی؟!
       

 

 خردباوری یا وهم گرایی؟!

 

 در معبدی گربه ای زندگی می کرد که هنگام عبادت راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد، یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد.
این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد. 

سال ها بعد استاد بزرگ درگذشت.گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام عبادت به درخت ببندند تا اصول عبادت را درست به جا آورده باشند. 

سال ها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت درباره اهمیت بستن گربه هنگام عبادت!!
بسیاری از باورهای ما این گونه به اصل و قانون تبدیل می شوند.
اگر نتوانی روی زمین ،بهشت را پیدا کنی ، در آسمان ها نیز نمی توانی آن را بیابی …
خانه خدا همین نزدیکی است و تنها اثاث آن مهربانی است !

آیا وقت آن نرسیده که باورها را از موهومات بزداییم و به خردورزی بگراییم؟!

(؟)



:: موضوعات مرتبط: حکایت های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 قوی ترین انسان ها
       

 

 قوی ترین انسان ها!!

 

شیخی را گفتندی:
 قوی ترین انسان های سیاره کدامندی؟
شیخ قدرى بیندیشیدندی، سپس بفرمود:
اهالی ایران زمین!!
مریدی بپرسید: از چه رو یا شیخ؟
شیخ بگفتی:
آب نیترات دار
نان جوش شیرین دار
برنج آرسنیک دار
سبزیجات با فاضلاب
میوه ها با کود شیمیایی و سموم دوز بالا
لبنیات با روغن پالم گوشت تاریخ مصرف گذشته
سوسیس کالباس مورد دار
مرغ هورمونی
آلودگی هوا
پارازیت
پراید
سقوط هواپیما
و کماکان زنده اند و می خندند و جوک همی پراکنند.
کرگدن و اسب آبی بودندی، تا به حال تركيده بودندی....

(؟)



:: موضوعات مرتبط: طنزهاي حكيمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

  نیش ناسپاسی!
       

 

 نیش ناسپاسی!

 

روزی مردی عقربی را دید درون آب افتاده و برای نجات خود دست و پا می زند.
مرد تصمیم گرفت عقرب رانجات دهد،
اماعقرب انگشت اورانیش زد،
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بکشد،
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید :
برای چه اصرار داری عقربی را که مدام تو را نیش می زند ،نجات دهی؟
مردپاسخ داد :
این طبیعت عقرب است که نیش بزند، ولی طبیعت من عشق ورزیدن است. 

نیش عقرب نه از ره کین است

اقتضای طبیعتش این است

آنان که پرچم روشنگری برافراخته اند،راه سوختن و ساختن را خوب شناخته اند.

اینان نیش ناسپاسی را تحمل می کنند ،اما ضمن استمرار روشنگری و آگاهی بخشی، اندیشه خود را تحمیل نمی کنند!
تقدیم به کسانی که نیش ناسپاسی عقرب ها را خوردند و باز هم عشق ورزیدند...!!!



:: موضوعات مرتبط: حکایت های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 ما به خالی بندیِ اخبار، عادت کرده ایم!
       

 

 ما به خالی بندیِ اخبار، عادت کرده ایم!

***********************

● ما به مسمومیّت افکار، عادت کرده ایم
ما به حرف زشت در گفتار، عادت کرده ایم

این مکانِ مردها و آن مکانِ بانوان
ما به حایل بودن دیوار، عادت کرده ایم

می گذاریم آخر هر جمله «بی معنی»، چرا؟
چون به صحبت های معنادار، عادت کرده ایم

خط قرمز روی شعر و روی شاعر می کشیم
ما به بی انصافیِ خودکار، عادت کرده ایم

هر بلایی بر سر ما آمده دیروزی است!
ما به مجرم کردن «قاجار»، عادت کرده ایم

«شینِ» خود را می کشد تا این که گردد با کلاس
ما به این لحن و به این اطوار، عادت کرده ایم

چندسالی می شود در پرده های سینما
ما به عکس رنگی «گلزار»، عادت کرده ایم

بی سوادی، فقر فرهنگی، همه شد ریشه کن!
ما به نشر کاذب آمار، عادت کرده ایم

ما به صحبت کردنِ «دارا» توجه می کنیم
چون به آه و ناله‌ «نادار»، عادت کرده ایم

در خبرها آمده من شاعر برتر شدم!
ما به خالی بندیِ اخبار، عادت کرده ایم!


"امیرحسین خوشحال"



:: موضوعات مرتبط: سروده های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 راهی برای درونی کردن پیام های تربیتی
       

 

 راهی برای درونی کردن پیام های تربیتی

 

یه روز اوباما برای بازدید وارد یه مدرسه در یکی از ایالت های آمریکا میشه . بچه های یه کلاس درس آی تی داشتن و مشغول کار با سیستم بودن ...  

اوباما ازشون سوال میکنه: چند نفر از شما عضو فیس بوک هستین ؟ 

از 19 نفر دانش آموزان، 14نفر دستاشون رو بلند میکنن که عضو هستن . 

اوباما بهشون میگه: مواظب نشر  مطالب و نوع استفاده ای باشین که از دنیای مجازی می کنید . در زمان نوجوانی ما این چیزا نبود ، اما در آینده اگه شما بخواین کاندید ریاست جمهوری بشین ،برای بررسی صلاحیت اخلاقیتون به این صفحات و مطالب دریافتی و ارسالیتون مراجعه میکنن ...
ظرف یک ساعت این پیام اوباما به دانش آموزان مدرسه در بسیاری از پیج ها به اشتراک گذاشته شد و بچه ها به هم پیام میدادن که مطالب غیر اخلاقی منتشر نکنید ...
نکته مهم: آیا راهنمایی و دادن پیام تربیتی به بچه ها به این صورت بهتر جواب میده یا ... نه با فیلتر کردن و ...؟!



:: موضوعات مرتبط: حکایت های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 مردم شهر به هوشید...؟
       

 

مردم شهر به هوشید...؟



هر چه دارید و ندارید، بپوشید وبرقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست.

روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست.

نه یک بار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید خدا هست...خدا هست.

سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است...خدا هست.

پشت دیوار گلی پیرزنی گفت:خدا هست.

آن جوان با همه خستگی و در به دری ها سر تعظیم فرو برد و چنین گفت:

خدا هست.

کودکی رفت کنار تخته...

گوشه تیره این تخته نوشت:

در دل کوچک من درد زیاد است، ولی یاد خدا هست.

مادری گفت:دلم می لرزد!کودکانم چه بپوشند؟!

چه بگویم که بدانند نداری درد است!

پدر از شرم سرش پایین بود....

زیر لب زمزمه می کرد:خدا هست!



:: موضوعات مرتبط: سروده های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 آهای چارشنبه سوری!
       

 

 آهای چارشنبه سوری! 

رسیدی و پر از شادی و شوری                   

  آهای چارشنبه سوری!

شنیدم با جوانان جفت و جوری                    

آهای چارشنبه سوری!

بساط «سرخی تــو، زردی من»                   

  سر هر کوی  وبرزن

تو هم چون مردمــان غرق سروری              

  آهای چارشنبه سوری!

مش اصغر توی چادر دیدنی شد                  

  پی قاشق زنی شد

که باشد استتار اینجا ضروری!                      

  آهای چارشنبه سوری!

یکی از جیغ و داد  اهل کوچه                    

  کند  دندان قروچه

بگوید: داد از این حد بی شعوری!                

  آهای چارشنبه سوری!

بر اعصــــــابش زند یک ریز تقّه                      

  هیاهــــــــوی ترقّه

ندارد بیش از این تاب صبــوری                     

  آهای چارشنبه سوری!

مقصــر من نمی گویم تـو هستی                 

ولی از  بمب دستی

چه چشمانی که شد محکوم کوری              

  آهای چارشنبه سوری!

امید است این که  با شادی معقول                

  همه خوشحال و شنگول

کنیم از شیوه‌ این  عده   دوری                  

  آهای چارشنبه سوری

(؟)



:: موضوعات مرتبط: طنزهاي حكيمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 
       
بسم الله الرحمن ارحیم
امام جمعه و شراب کهنه
"مصدق در دادگاه لاهه"
خردباوری یا وهم گرایی؟!
قوی ترین انسان ها
نیش ناسپاسی!
ما به خالی بندیِ اخبار، عادت کرده ایم!
راهی برای درونی کردن پیام های تربیتی
مردم شهر به هوشید...؟
آهای چارشنبه سوری!
چهارشنبه سوری را قدر بدانیم
آزادگان اسیر و فرومایگان امیر!
یک کلمه سه حرفی!!
فرق بین آدم ها وموش ها
ماجرای مسابقات همراه اول و ايرانسل
 




 

 

 

منوی وبلاگ (2)

 

 

درباره

 

گاهی نمی توان به کتابی بیان نمود
حرفی که یک حکایت کوتاه می زند
×××××××××
با جور و جمود و جهل باید جنگید
تاپاک شودجهان از این هرسه پلید
یا ریشه هر سه را بباید خشکاند
یا سرخ به خون خویش باید غلتید
(ش.مطهر)

من سال هاست ریشه های روشنایی را در خاطر این خاك كاشته ام
هر از گاه با خون دل و اشك دیده آن را طراوت می بخشم
ساقه های سبز و ترد آن در برابر دشنه و دشنام دشمن
سرسختانه پایداری را پای می فشرند
خدایا ! آیا شكفتن امید من نزدیك نیست؟!
(ش.مطهر)

«يكي از كهن ترين و سنتي ترين روش هاي انسان براي انتقال معرفت به نسل هاي بعد، قصه ها و حكايات بوده است. قصه، ناب ترين و خالص ترين بخش ادبيات است؛ چرا كه ما را به دوراني پيش از پيدايش تفاسير و تعابير امروز مان مي برد. قصه ها شادند، سرگرم كننده اند، نمايشي اند، اما فراتر از همه ، معرفت را به شكلي دلپذير منتقل مي كنند.»
(پائولو كوئيلو)


  پیوند های روزانه
وب سایت حسن روحانی رئیس جمهور
وبسایت شخصی محمد مجتهد شبستری

مویه های موج
پرواز / قطره قصه می گوید
کرامت انسان
قصه های شهر هرت
پیام امیر(ع)
اندیشه را ورق بزن
حکمت
سخن مطهر
ایران و جهان در آیینه آمار و ارقام
آوای آینه
نقاشی های خدا
به اندیشان
آیا به از این نمی توان بود؟
مدارا
وب باران

تمام لينکها



  لوگوی ما
حکایات حکیمانه



   


 

2009 by 30arg
Designer.Com

 

Powered By blogfa.com Copyright © 
This Themplate  By Theme-