حکایات حکیمانه

 
 

 

 

منوی وبلاگ (1)

 

موضوعات
 » طنزهاي حكيمانه
 » حکایت های حکیمانه
 » سروده های حکیمانه
 » سخنان کوتاه حکیمانه
 » قصه های شهر هرت


  آرشیو ماهانه
 » ۹۴/۰۵/۰۱ - ۹۴/۰۵/۳۱
 » ۹۴/۰۴/۰۱ - ۹۴/۰۴/۳۱
 » ۹۴/۰۲/۰۱ - ۹۴/۰۲/۳۱
 » ۹۲/۱۲/۰۱ - ۹۲/۱۲/۲۹
 » ۹۲/۱۱/۰۱ - ۹۲/۱۱/۳۰
 » ۹۲/۱۰/۰۱ - ۹۲/۱۰/۳۰
 » ۹۲/۰۹/۰۱ - ۹۲/۰۹/۳۰
 » ۹۲/۰۸/۰۱ - ۹۲/۰۸/۳۰
 » ۹۲/۰۷/۰۱ - ۹۲/۰۷/۳۰
 » ۹۲/۰۶/۰۱ - ۹۲/۰۶/۳۱
 » ۹۲/۰۵/۰۱ - ۹۲/۰۵/۳۱
 » ۹۲/۰۴/۰۱ - ۹۲/۰۴/۳۱
 » ۹۲/۰۳/۰۱ - ۹۲/۰۳/۳۱
 » ۹۲/۰۲/۰۱ - ۹۲/۰۲/۳۱
 » ۹۲/۰۱/۰۱ - ۹۲/۰۱/۳۱
 » ۹۱/۱۲/۰۱ - ۹۱/۱۲/۳۰
 » ۹۱/۱۱/۰۱ - ۹۱/۱۱/۳۰
 » ۹۱/۱۰/۰۱ - ۹۱/۱۰/۳۰
 » ۹۱/۰۹/۰۱ - ۹۱/۰۹/۳۰
 » ۹۱/۰۸/۰۱ - ۹۱/۰۸/۳۰
 » ۹۱/۰۷/۰۱ - ۹۱/۰۷/۳۰
 » ۹۱/۰۶/۰۱ - ۹۱/۰۶/۳۱
 » ۹۱/۰۵/۰۱ - ۹۱/۰۵/۳۱
 » ۹۱/۰۴/۰۱ - ۹۱/۰۴/۳۱
 » ۹۱/۰۳/۰۱ - ۹۱/۰۳/۳۱
 » ۹۱/۰۲/۰۱ - ۹۱/۰۲/۳۱
 » ۹۱/۰۱/۰۱ - ۹۱/۰۱/۳۱
 » ۹۰/۱۲/۰۱ - ۹۰/۱۲/۲۹
 » ۹۰/۱۱/۰۱ - ۹۰/۱۱/۳۰
 » ۹۰/۱۰/۰۱ - ۹۰/۱۰/۳۰
 » ۹۰/۰۹/۰۱ - ۹۰/۰۹/۳۰
 » ۹۰/۰۸/۰۱ - ۹۰/۰۸/۳۰
 » ۹۰/۰۷/۰۱ - ۹۰/۰۷/۳۰
 » ۹۰/۰۶/۰۱ - ۹۰/۰۶/۳۱
 » ۹۰/۰۵/۰۱ - ۹۰/۰۵/۳۱
 » ۹۰/۰۴/۰۱ - ۹۰/۰۴/۳۱
 » آرشيو


  لينک دوستان
 » احمدرضاسعیدی
 » معرفی وب های اینترنت
 » گنجور (آثار سخن سرایان پارسی)
 » وقف عشق
 » حرف هایی برای نگفتن
 » خدیجه کبری ام المومنین(س)
 » چهره های ماندگار
 » تبدیل سال شمسی به میلادی و بالعکس
 » سخنان آموزنده دکترشریعتی
 » دموکراسی
 » سخنان بزرگان و جملات حکیمانه از...
 » حکایات
 » شمین
 » دل های آسمونی چشمای بارونی
 » سخنان مشاهیر
 » دولت عشق
 » یک سکوت
 » تعيين قبله با اينترنت
 » اطلاعات 118كشور
 » كوتاه و خواندني
 » لبخند عشق و دوستي
 » تك بيتي هاي ناب
 » شبكه امام رضا (ع)
 » جستجوگر پايگاه هاي شيعي
 » جملات بزرگان
 » عاشق ناشناس
 » امام علی(ع)و نهج البلاغه
 » سیمرغ
 » لحظه ای بیندیش
 » گزیده آثار مجتبی کاشانی
 » لطیفه های ایرانی
 » مشق تمنا
 » آریابوم(حکایت و سخن ها)
 » آوای آزاد(اشعارقیصرامین پور)
 » به یادقیصرامین پور
 » نوشته های آنتونی رابینز
 » باران عشق
 » ضرب المثل ها
 » نقشه ترافيكي تهران
 » حكمت،حكايت،روايت
 » دكترعلي شريعتي
 » دكترعلي شريعتي(مرجع)
 » زبان و ادبيات فارسي
 » 100نكته
 » اوجا
 » كتابخانه نودوهشتيا
 » ثانيه
 » نسيم سحري
 » كمي حرف راست
 » فرياد سكوت
 » ترانه ها و آهنگ هاي سنتي(گل ها)
 » داستان و حكايت
 » مديريت بازاريابي
 » حرف هاي نگفتني
 » طنزايران
 » آيين زندگي(بهمن صادقيان)
 » سخن بزرگان
 » داستان هاي جالب و خواندني
 » يا مهدي ادركني
 » ماهنامه خانوادگي علي آبادي
 » انجمن فرزانگان كوير
 » سايت فارسي كودكان
 » صحيفه سجاديه
 » نكات و حكايات مديريتي
 » دكترعلي شريعتي
 » عليرضا تاجريان
 » پشت درياها
 » مرجع راهنماي لينك هاي اسلامي
 » حكايات و پندهاي عبرت آموز
 » اوقات شرعي همه شهرهاي ايران
 » تفنگت رازمين بگذار
 » جملات كوتاه و...
 » لينك داستان ها
 » داستان هاي واقعي و عبرت انگيز
 » مركز تعليمات اسلامي واشنگتن
 » وصيت
 » بانك سخنان بزرگان(رهپو-دسته بندي موضوعي)
 » اس ام اس عاشقانه جوك لطيفه...
 » معتادان گمنام
 » داستان هاي غرق حكايت
 » به تماشا سوگند و به آغاز كلام
 » زنگ فارسي
 » پارسي انديشان
 » پاتريسا
 » ديوان حافظ
 » يعقوب ليث صفار
 » كتابخانه عمومي حسينيه ارشاد
 » خواندني هاي تاريخي
 » حكايات و اشعار
 » پسر خوب
 » جمال(نصرت الله جمالي)
 » شرح حال صالحان شيعه
 » رياضي براي همه
 » لغت نامه دهخدا
 » كليله و دمنه(متن كامل)
 » ترجمه متن انگليسي به فارسي
 » شاخه گل
 » نداي گلها
 » تبديل تقويم ها به يكديگر
 » فرهنگ فارسي به فارسي
 » راديو مولانا
 » اندرزهاي كوچك زندگي
 » نداي گلها(موزه موسيقي ايراني)
 » دانلود كتاب هاي صوتي
 » راوي حكايات باقي
 » زندگي منشوري در حركت دوار
 » حافظ مستانه(آنلاين)
 » بانك سخنان بزرگان
 » ديوان كبير -مثنوي مولانا
 » نهج البلاغه/ شيخ حسين انصاريان
 » جملات حكيمانه
 » نداي گلها- موزه موسيقي ايران/7
 » غزليات حافظ همراه با قرائت و موسيقي
 » عاطفه/ حكايت هاي حكمت آميز
 » رازهاي موفقيت در زندگي
 » راه موفقيت
 » چت باكس آنلاين
 » ديكشنري آنلاين و جالب
 » فال حافظ آنلاين
 » مثل هاي آموزنده قرآن
 » قرآن آنلاين با جستجو و ترجمه
 » حرف هايي از جنس دل
 » فهرست موسيقي ايران - سل
 » شعر ناب
 » آموزش مكانيك خودرو
 » خواندني هاي كوتاه و مفيد
 » خودنويس(مهسا سعدي)


  لوگوی دوستان

حکایات حکیمانه



  آمار و نویسندگان
 » نويسندگان :
آمار بازديد :

تعداد بازديدها :  

دیکشنری

 
   


 

 

 بسم الله الرحمن ارحیم
       

 

                             
                                  این وبلاگ هر روز آپ می شود  
 
از این پس دنباله مجموعه« دل دیدنی های شهر سرب و سراب» را 
در وب نامه شفیعی مطهر مطالعه فرمایید.        
 
  از اینجا  :http://www.modara.blogfa.com/
                                               این پست ثابت است

 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 مدیریت بر اساس کرامت انسان
       

 

 مدیریت بر اساس کرامت انسان 

 

لطفا این داستان سراسر مدیریتی را چندین بار بخوانید:

خاطرات صمدعلی سالکی زاده سفیر سابق ایران در فرانسه.........

پاییز سال 1373 در هفته اول ورود به پاریس در فروشگاه زنجیره ای Auchane (شبیه فروشگاه های شهروند خودمان) در مرکز خرید بزرگ و معروف چهار فصل ( quatre tepmps Les) در محله لادفانس پاریس، پس از خرید رفتم سر صندوق.

بیش از 40 صندوق داشت و بیشترشان شلوغ بودند، لذا صندوقی را که خلوت تر بود، انتخاب کردم و در صف ایستادم.

همان طور که در صف بودم و اطراف را ورانداز می کردم، احساس کردم اطرافیان به طور نامتعارفی به من نگاه می کنند. از آنجا که همواره آدم مرتبی بودم، متعجب شدم و برای احتیاط سروپای خودم را ورانداز کردم و خوشبختانه عیب و ایراد محسوسی پیدا نکردم! در این مدت چند نفری هم پشت سر من به صف اضافه شده بودند، ولی کمی کلافه به نظر می رسیدند.

چند دقیقه که گذشت خانم جوانی از آخر صف آمد و بدون این که خم به ابرو بیاورد، راست و مستقیم جلوتر از من خودش را در صف جا زد!
اول خواستم با تذکر کوچکی او را متوجه اشتباهش بکنم، ولی به رسم این که خانم ها مقدم هستند، خویشتن داری کردم و البته از این گذشت و ایثار، کلی هم به خود بالیدم!

همان طور که به صندوق نزدیک تر می شدم، توجهم به نوشته ها و تابلوهایی که بالای سر صندوقدار نصب بود، جلب شد.
نوشته ها شامل اطلاع رسانی های مختلفی بودند. از تبلیغ برخی کالاها تا تخفیف برخی دیگر و...
تا این که جمله روی یکی از تابلوها توجهم را جلب و مرا برای لحظاتی میخکوب کرد.
روی آن تابلو نوشته بود: 

"در این صندوق اولویت با کهنسالان و خانم های باردار است."
من که تازه متوجه علت نگاه های تعجب آمیز اطرافیان شده بودم؛ بلافاصله به خودم آمدم و با عبارت ببخشیدی توام با یک لبخند از آن صف بیرون زدم و دنبال صندوق دیگری گشتم.

همان نزدیکی ها دو سه تا صندوق دیگر دیدم که از بقیه خلوت تر بودند.
تا خواستم خودم را به آن ها برسانم، دوباره شک کرده و از اشتباه قبلی درس گرفتم و اول رفتم تابلوهای بالای صندوق را خواندم و دیدم نوشته است : 

"صندوق سریع، ویژه مشتریانی که کمتر از 10 قلم خرید کرده اند! "
من که خریدم بیشتر از این ها بود، لاجرم یکی از صندوق های معمولی را انتخاب و با رضایت کامل، در صف آن ایستادم.

همان طور که در صف بودم، احساس کردم صف های صندوق های سمت راست و چپ انگار سریع تر از صف صندوق ما حرکت می کند. فکر کردم شاید صندوقی که من در صف آن ایستاده ام، خراب شده است و باید صبر کرد تا سرصندوقدار ناظر (سوپروایزر) بیاید و مشکل را حل کند. اما دیدم صندوق دارد کار می کند و مشکلی نیست...

وقتی بالاخره نوبت من شد و رسیدم جلو دیدم به گردن صندوقدار جوان یک نوشته آویزان است که روی آن نوشته است: 

"صندوقدار تازه کار و مبتدی( کارآموز) ، از صبر و حوصله مشتریان عزیز ممنونیم."

این سه نکته متوالی، مرا یاد اصل قرآنی کرامت انسانی و همین طور نقل قول جمال الدین اسدآبادی انداخت که گفته بود: 

در غرب مسلمان ندیدم، ولی اسلام دیدم ...
همچنین یاد سخنی از آقای قرائتی در درس هایی از قرآن که قدیم ها پنج شنبه ها غروب از تلویزیون پخش می شد، افتادم که می گفتند: 

مسلمان ها! نکند غیرمسلمان ها در عمل به قرآن و اسلام از شما پیشی بگیرند!

به درایت مدیر فروشگاه احسنت گفتم.

رفاه حال همه مشتریان را در نظر گرفته و آنجا که نقصانی در ارائه خدمات وجود داشت، قبل از این که کسی علت کندی کار صندوق را بپرسد، او پیشاپیش خود را مسئول دانسته و به عنوان وظیفه پاسخگویی، علت آن را توضیح داده است.

در این صورت، مشتریانی که بیش از حد معمول وقت شان در صف صندوق تلف می شد، نه با عصبانیت و فشار روحی روانی و اعتراض، بلکه با رضایت و قدرشناسی صندوق را ترک می کردند و آن صندوقدار تازه کار نیز بدون هیچ اضطراب و فشار و یا احساس خجالت به آرامی کارش را انجام می داد و از همه مهم تر این که: عامه مردم از طریق فرهنگ سازی، تحمل و مدارا و صبر و حوصله را می آموختند و به آن عادت می کردند.

اين داستان را بخوانيم، در حوزه عمل خود بكار بنديم و انتشار دهيم.



:: موضوعات مرتبط: حکایت های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

  قطره ای از اقیانوس بی کران عشق و محبت
       

 

 قطره ای از اقیانوس بی کران عشق و محبت

 

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت.
از چوپانی در آن حوالی پرسید: 

چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟
چوپان گفت: ما شخص خاصی را برای این کار نداریم٬ خودم نماز آن ها را می خوانم.
مرد گفت: خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : 

نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟
چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودم.
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد. از پدر پرسید: چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت: هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟
چوپان گفت: وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد، با خدا گفتم : 

خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی؟
.
به نام خدای آن چوپان ... که قلب مهربان آن چوپان، قطره ای از اقیانوس بی کران عشق و محبت اوست.



:: موضوعات مرتبط: حکایت های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 ﮔﺮ ببيني ﻧﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ...
       

 

 ﮔﺮ ببيني ﻧﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ... 

 

ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﮔﻮﯾﺪ : 

ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩبوﺩﻡ ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ کرﺩﻧﺪ.

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ کرﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮ ﺑﺮﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ . ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻧﺪ ..

ﺩﻭﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﮐﺴﺮ ﺷﺄﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﺟﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ

ﺷﺼﺖ ﻭ ﺷﺎﻫﺪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻋﻮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ می کنند

ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﮐﻮﭼﮏ ﻻﯾﻖ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ؟

ﺁﻫﻦ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻮﺭﻩ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﺑﺮﻭﻥ

ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﮔﺮﺩﺩ ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻌﻞ ﺧﺮ ﺍﺳﺖ

ﮔﺮ ببيني ﻧﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ

ﺭﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎ ﮐﻒ ﻧﺸﯿﻨﺪ ، ﻗﻌﺮ ﺩﺭﯾﺎ ﮔﻮﻫﺮ ﺍﺳﺖ .



:: موضوعات مرتبط: سروده های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 دیگران را قضاوت نکنیم!
       

 

 دیگران را قضاوت نکنیم!

------------

ﻫﯿﭻ ﻣﮕﺴﯽ
ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻓﺘﺢ ِ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ...

 ﻫﯿﭻ ﮔﺮﮔﯽ
ﮔﺮﮒ ِ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐشد .

ﻫﯿﭻ ﮐﻼﻏﯽ ﺑﻪ ﻃﺎﻭﻭﺱ
ﺭﺷﮏ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ .
ﻭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﻗﺎﺭﻗﺎﺭﮎ ﻫﻢ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ .

ﻣﻮﺵ ﻓﯿﻞ ﺭﺍﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺵ تحسین ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ .

 ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﮔﻞ ، ﻣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ.

ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ
ﺑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ می دﻫﺪ...

 ﻋﻘﺎﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ
ﮐﻪ
ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺧﻠﻮﺕ است...

ﻻﮎ ﭘﺸﺖ
ﺁﻫﻮ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ...

ﺑﺎﻍ ، ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ


 ﺩﺭﺧﺖ ﺩﺭ ﭘﺎییز ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ...

ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ...

ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﺭﺍﻩ ﻧﺎﻫﻤﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ...

ﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﻮﺳﺖ...

ﮐﻮﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺪ

 ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ
ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﻔﺮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ

ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ
ﺗﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻫﻢ ﺑﺘﺎﺑﺪ...

 ﺧﺎﮎ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻧﺪﻥ،
ﺯﺷﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ...

ﻫﯿﭻ موجودی ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ
همنوعانش را قضاوت نمی کند...
ﻫﻤﻨﻮعانش را به خاک و خون نمی کشد ...

ای انسان ،
اشرف مخلوقات...
به کجا چنین شتابان....؟!!



:: موضوعات مرتبط: سروده های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 ناله زد مرغ ِ سحر، آه!!
       

 

ناله زد مرغ ِ سحر، آه!!

 

آه مرغ ِ سحر! از میهنم ایران چه خبر؟
خوش خبر باشی از آن بیشه ی ِ شیران چه خبر؟

پایتخت ِ وطنم حال و هوایش خوب است؟
از "ط" ِ دسته برافتاده ی ِ تهران چه خبر؟

خانی آباد و ری و سنگلج و چاله حصار
از جوادیه و دروازه شمیران چه خبر؟

راستی جاده ی ِ چالوس هنوزم ابری ست؟
از شمال و مه و از جنگل ِ گیلان چه خبر؟

قیصر از راه ِ جنوب عاقبت آمد یا نه؟
از غم ِ مادر و از غیرت ِ فرمان چه خبر؟

سینما پوری و فردین و فروزان دارد؟
از صدای ِ قمر و ایرج و پوران چه خبر؟

عشق لوطی صفت و اِند ِ مرام است هنوز؟
داش آکُل چه شد؟ از طوطی و مرجان چه خبر؟

تار ِ شهناز چه سوزی چه صدایی دارد؟
"یاد ِ ایام" بخیر از شجریّان چه خبر؟

آیدا مانده در آیینه؟ کجا هست اخوان؟
بگو از سایه و سیمین ِ غزلخوان چه خبر؟

دل ِ من تنگ ِ قدیم است و صفا سادگی اش
آه.. از کاهگل و نم نم ِ باران چه خبر؟

قُل قُل ِ قوری و قلیان و سماور برپاست؟
میهمان می رسد از راه؟ از ایوان چه خبر؟

لاله بر خاک دمیده ست بهار؟ آزادی ست؟
چه شد آخر؟ بگو از خون ِ جوانان چه خبر؟

چقدر غرق ِ سکوتی! به دلم شور افتاد
نگرانم بگو از میهنم ایران چه خبر؟

ناله زد مرغ ِ سحر، آه



:: موضوعات مرتبط: سروده های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 برخی از نظریات شیخ فضل الله نوری درباره مشروطه
       

 

 

برخی از نظریات شیخ فضل الله نوری درباره مشروطه 


شیخ فضل الله نوری در رساله حرمت مشروطه :

"یکی از مواد آن ضلالت نامه این است که افراد مملکت متساوی الحقوق اند...

حالا ای برادر دینی، تامل کن در احکام اسلامی که چه مقدار تفاوت گذاشت بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات از بالغ و غیر بالغ، و ممیز و غیر ممیز ،و عاقل و مجنون، و صحیح و مریض، و مختار و مضطر ،و راضی و مکره، و اصیل و وکیل ، و ولی و بنده و آزاد ، و پدر و پسر، و زن و شوهر ، و غنی و فقیر ، و عالم و جاهل ، و شاک و متیقن، و مقلد و مجتهد ، و سید و عام ، و معسر و موسر ، و مسلم و کافر ، و کافر ذمی و حربی، و کافر اصلی و مرتد، و مرتد ملی و فطری، و غیرها مما لا یخفی علی الفقیه اماهر... 

اسلامی که این قدر تفاوت گذارد بین موضوعات مختلفه در احکام، چگونه می شود، گفت که معتقد به مساوات است... 

اگر این قانون دولتی مطابق اسلام است که ممکن نیست در آن مساوات، و اگر مخالف اسلام است، ... آنچه مخالف اسلام است، قانونیت پیدا نمی کند...

ای بی شرف، ای بی غیرت، ببین صاحب شرع برای این که تو منتحل به اسلامی، برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را، و تو خودت از خودت سلب امتیاز می کنی؟ و می گویی من باید با مجوس و ارمنی و یهودی برادر و برابر باشم؟..."



:: موضوعات مرتبط: سخنان کوتاه حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

  فهم زندگی
       

 

 فهم زندگی

 

ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻓﻬﻢ ﺯﻧﺪگی است
ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ
 ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ می دﻫﻨﺪ
ﻣﺪﺭﺳﻪ..ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ..ﮐﺎﺭ
ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ
ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ
ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍین که ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ می خوﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ


 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 دزد نگرفته پادشاه است
       

 

دزد نگرفته پادشاه است!! 

 

در کشور ما که مثل ماه است
کلاّ همه چیز رو براه است

قانون و مقررات کشکی است
اینجا همه چیز دل بخواه است

چیزی به سرت اگر فرو رفت
اصلا نگران نشو ٬ کلاه است

هر جا که نوشته چاه٬ راه است
هرجا که نوشته راه٬ چاه است

هر چیز بد و غلط درست است
هر چیز درست، اشتباه است

هر کرده  بد ثواب دارد
هر کرده خوب هم گناه است

چون مورچه٬ می برند یک ریز
این روزیِ خلقِ بی پناه است

این دود که بر فراز شهر است
هشتاد و چهار در صد آه است

در شهر عجایب و غرایب
کار من و تو فقط نگاه است

دنبال دکل مکل نگردید
پیدا نشود٬ خدا گواه است

این مصرع زیر مال من نیست
«دزد نگرفته پادشاه است»



:: موضوعات مرتبط: طنزهاي حكيمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 ما رو می رسونی؟
       

 

 ما رو می رسونی؟

سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود.
اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم، از بابت پول هم نگران نبودم
اما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم، ولی پول نبود…! جیب چپ نبود… جیب پیرهنم!
نبود که نبود … گفتم حتما تو کیفمه!
اما خبری از پول نبود…
به راننده گفتم: 

اگر کسی رو سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چیکار می کردی ؟!!
گفت: به قیافه اش نگاه می کنم!

گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق براش افتاده…!!! 

یک دفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت و گفت : 

به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی ، می رسونمت … .

خدای من!
من مسیر زندگی ام رو با تو طی کردم، به خیال این که توشه ای دارم؛
اما الان هرچه نگاه می کنم ، می بینم هیچی ندارم، خالیه خالی ام …
فقط یک آه و افسوس که مفت عمرم از دست رفت …

خدایا ما رو می رسونی؟؟؟ یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مون می کنی؟؟؟
الهی و ربی من لی غیرک ...
.
حدیث قدسی :
خداوند متعال : اگر بندگان گناهکارم می دانستند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم، از شدت شوق می مردنند .

"شهید آوینی*
[ میزان الحکمه / ج4/ص2797 - المحجه البیضا/ ج7/ ص62]



:: موضوعات مرتبط: حکایت های حکیمانه
 

 

       

  نوشته شده توسط سیدعلی رضاشفیعی مطهر

 

 

 

 
       
بسم الله الرحمن ارحیم
مدیریت بر اساس کرامت انسان
قطره ای از اقیانوس بی کران عشق و محبت
ﮔﺮ ببيني ﻧﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ...
دیگران را قضاوت نکنیم!
ناله زد مرغ ِ سحر، آه!!
برخی از نظریات شیخ فضل الله نوری درباره مشروطه
فهم زندگی
دزد نگرفته پادشاه است
ما رو می رسونی؟
ﺭﻭﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ
اثر انگشت
ﺯﺧﻢ ﮐﻬﻨﻪ!
قدر داشته های مان را بدانیم
آدم بودن سخت است!
 




 

 

 

منوی وبلاگ (2)

 

 

درباره

 

گاهی نمی توان به کتابی بیان نمود
حرفی که یک حکایت کوتاه می زند
×××××××××
با جور و جمود و جهل باید جنگید
تاپاک شودجهان از این هرسه پلید
یا ریشه هر سه را بباید خشکاند
یا سرخ به خون خویش باید غلتید
(ش.مطهر)
«يكي از كهن ترين و سنتي ترين روش هاي انسان براي انتقال معرفت به نسل هاي بعد، قصه ها و حكايات بوده است. قصه، ناب ترين و خالص ترين بخش ادبيات است؛ چرا كه ما را به دوراني پيش از پيدايش تفاسير و تعابير امروز مان مي برد. قصه ها شادند، سرگرم كننده اند، نمايشي اند، اما فراتر از همه ، معرفت را به شكلي دلپذير منتقل مي كنند.»
(پائولو كوئيلو)


  پیوند های روزانه

مویه های موج
پرواز / قطره قصه می گوید
کرامت انسان
قصه های شهر هرت
پیام امیر(ع)
اندیشه را ورق بزن
حکمت
سخن مطهر
ایران و جهان در آیینه آمار و ارقام
آوای آینه
نقاشی های خدا
به اندیشان
آیا به از این نمی توان بود؟
مدارا
وب باران

تمام لينکها



  لوگوی ما
حکایات حکیمانه



   


 

2009 by 30arg
Designer.Com

 

Powered By blogfa.com Copyright © 
This Themplate  By Theme-