|
حکایت ها، سروده ها و سخنان كوتاه حکمت آمیز و قصه هاي شهر هرت/آپدیت روزانه
این وبلاگ هر روز آپ می شود
از این پس دنباله مجموعه« دل دیدنی های شهر سرب و سراب» را در وب نامه شفیعی مطهر مطالعه فرمایید. از اینجا :http://www.modara.blogfa.com/
این پست ثابت است رهنمودهای زندگی ساز از امام جواد(ع)امروز دهم ماه رجب و مصادف با فرخنده زادروز حضرت امام محمد تقی ،جوادالائمه علیه السلام است.ضمن عرض تبریک و تهنیت سخنانی کوتاه و رهنمودهایی زندگی ساز از این پیشوای حکیم را با هم می خوانیم.امید که چراغی روشنگر راهمان در این دوران سخت باشد. التماس دعا!
ادامه مطلب همایش زنانه
روحیه شکرگزاری آیا وقتی به سختی های زندگی برمی خوری، شروع به نق زدن می کنی؟! تابه حال فکر کردی زندگی بدون بالا و پایین ها هیچ معنی ای نداره؟
تا حالا تو عمرت شده از خدا تشکر کنی؟ یا
همه اش در حال نق نق کردن بودی که خدایا ، چرا این رو به من ندادی؟! خدایا ،چرا
این طوری شد؟ خدایا ،چرا این کار رو واسم
نکردی؟ عمری با این نگاه زندگی کردی و نتیجه اش رو هم همین حالا داری می بینی! یه چند روزی هم با این دید به زندگی نگاه کن! زندگی سرشار از لحظات خوش و ناخوش است ، آیا زندگی همین لحظات کوچک نیست؟ پس چرا از تک تک آن ها به سبک خودمان لذت نبریم؟
داستان زیبای ماهی گیری یک تاجر آمریکایى نزدیک یک روستاى مکزیکى ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهی گیرى از بغلش رد شد که توش چند تا ماهى بود!
ادامه مطلب ارزش انسان ها در چیست؟! روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا به حال به فکر ازدواج افتادی ؟ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم.
ادامه مطلب ستايش فردوسي در شعر شفیعی کدکنی بزرگا! جاودان مردا! هُشيواري و دانايي نه ديروزي، كه امروزي، نه امروزي، كه فردايي همه ديروز ما از تو، همه امروز ما با تو همه فرداي ما در تو، كه بالايي و والايي چو زين جا بنگرم زان سوي دَه قرنت همي بينم كه ميگويي و ميرويي و ميبالي و ميآيي به گِردت شاعران انبوه و هر يك قلّهاي بشكوه تو اما در ميان گويي دماوندي كه تنهايي:
تمام جهان یک سگ
حاج آقا در راه بازگشت از حج بود که در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه تقسیم می کند. نزدیک رفت و پرسید : چرا غذایت را به این حیوان نجس می دهی ؟ کودک سگ را بوسید و گفت : از نظر من هیچ حیوانی نجس نیست. این سگ نه خانه دارد، نه غذا دارد، هیچ کس را ندارد. اگر من کمکش نکنم، می میرد. حاج اقا گفت : سگ بی خانمان در همه جا وجود دارد. آیا تو می توانی همه آن ها را از مرگ نجات دهی؟ آیا تو می توانی جهان را تغییر دهی؟ پسر نگاهی به سگ کرد و گفت : کاری که من برای این سگ می کنم، تمام جهانش را تغییر می دهد.
این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟! پیر مردی تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم میکرد.
از
قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت
و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می
گشت، با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آن ها فرج می طلبید و
تکرار می کرد :
ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر
مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یک باره یک گره
از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و
رو به خدا کرد و گفت :
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز؟
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!
پیر
مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند، ولی در کمال ناباوری دید
دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است ! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد
و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود... تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه
بهترين دين کدام است؟
عالى جناب، بهترين دين کدام است؟
...خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا
«اديان شرقى که خيلى قديمىتر
از مسيحيت هستند.»
|
||